تبليغاتX
یک لیوان انار - چه کنم گر طلبد عشق تو تاوان از من؟

یک لیوان انار

www.picestoon.com

 ببينم!

مگر آدم ميتواند از عشق حرف بزند؟اصلا مگر از عشق بايد حرف زد؟مگر نبايد به نظاره نشست اتحاد عاشق ومعشوق را؟مگرنبايد...

اصلا چه بايد ونبايدي وقتي قضيه اصلا اختياري نيست ..

اين نفوذ عشق توي شريان هاي روح را ميگويم...اختياري نيست.ببينم! يك وقت بي تجربگي نكني اعتراف عشق بكني پيش معشوق...البته هر طور خودت راحتي .ولي بعد نيايي بگويي رفت نقاب زد از پشت پرده عشوه گري ميكند...نيايي بگويي.

مي آيد مي پيچد دورت وبالا ميرود...تورار از درون خالي ميكند و خودش مينشيند آنجا.البته اين در بهترين حالت ممكن است.

 واي از آن روزي كه تورا به خودش وابسته كند كه اين يكي ديگر جدا نشدني است اگر هر روز نشنوي اش ونبيني اش يا جلوه نكند برايت كه ديگر كارت تمام است. ديدي حالت آن پروانه را كه ميماند پشت پنجره اي؟چقدر بال بال ميزند؟ چقدر خودش را ميزند به پنجره ديوانه وار...؟اصلا هم دلش برايت نميسوزد . يك وقتي خيال برت ندارد رفيق.ولي خب بگذار اين اعتراف را برايت بكنم كه بعد مدتي همين بال بال زدن وخوردن هاي محكم به پشت شيشه واين مستي وسردرد قضيه برايت ميشود صفاي صفا.تنها كاري است كه ميتواني بكني آخر.

تمام حرفت آخرش اين ميشود كه :محرمي كو كه فرستم به تو پيغامي چند؟

نه پيدا نميكني .نگرد خودش حرم دارد .حودش محرم آدم است.خودش رفيق آدم است.آي با توام! با تويي كه مصاحبت هيچ رفيقي آرامت نميكند رفيق است چه رفيقي!برادر ميشود برايت چه برادري !مصاحبت ميكند چه جور..يك بزمي برايت ميسازد ته همه ي بزم ها ومهماني ها براي تو كه هيچ مهماني اي برايت جذابيت ندارد. و يك آغوشي برايت ميگشايد گرم كه تا هر وقت خواستي سرت را بگذاري روي شانه هايش يا مثلا اشكي بريزي وتر كني ردايش را...

 

www.picestoon.com

دانه های انار:

۱.جذبه ی ذی القعده آتش میزند تقویم را...

۲.قرار شد گنبد وصحن انقلاب همان که بهش میگوید صحن سقا خانه یا اسماعیل طلایی...داشتم میگفتم :قرار شده بود که گنبدو این صحن واطرافش را تا شیخ نگفته نسازند و دست نگه دارند.صبح آمده بود پیش شاه عباس و گفته بود که :شما دستور ساخت اطراف را بدهید و تا من نگفتم شروع نکنید به ساخت گنبد وبارگاه .شاه هم که اعتماد کامل به او داشت موافقت کرد.شیخ بهایی را میگویم. فردایش خبر رسید به شیخ که شاه عباس دستور داده شروع کنند گنبد وبارگاه را.شیخ آماده شد رفت خدمت شاه و گفت شما که دیروز موافقت کردید چه شد ؟ شاه عباس گفت :حقیقتش سرحرفمان با شما بودیم اما دیشب خواب دیدم خواب آقا امام رضا را ! فرمودند:به حرف شیخ گوش نده شروع کن بساز!          شاه عباس گفت :جریان چیست جناب شیخ؟و شیخ هم که توی تفکر عمیق خودش بوده شروع به تعریف میکند که: در نظر داشتم طرحی ارائه بدم ومشغول آن بودم که هر کس وارد این گنبد وبارگاه میشود اگر گناه کار باشد بدش بیاید برگردد واگر نیکوکار باشد جذب شود و برود داخل. وتوی این حریم گنه کار وارد نشود. . . 

۳.آقا دم امام رضا گرم! یک هفته است دارم با این نقل تاریخی عشق میکنم وهربارکه از مقبره ی شیخ بهایی رد میشوم تا به طرف پایین پا بروم  میایستم برایش با توجه بیشتری فاتحه ام را میخوانم. به خاطر علم وتقواو معرفت بسیار بالایش واز طرفی هم بهش میگویم: حال میکنی که سروکار ما با کس دیگریست!؟

۴.قول مشهدی بازی داده بودیم. نه؟ داشته باش: چقدر شلوغ شده اینجا .چقدر کیف میکنم که شلوغ شده. چه سفره ی بزرگی پهن شده توی این ماه .خیلی شلوغی باحالی است. آدم گم میشود توی این همه مهمان .دلت میخواهد همه را بقل کنی .به همه نگاه کنی .عید را تبریک بگویی . چهارشنبه توی دفتر چه ام اسم همه تان را نوشتم بردم گذاشتم جلوی روی خودم و آنچه برای خودم خواستم برای شما هم...تک تکتان همه تان.زیاراتم که نیابتی  شده به لطف شماها ..پس میشود زیارتمان.سلام هایم هم که دست جمعی است..میشود سلامهایمان.ختم کلامش این میشود که خواستم بعد هم سپردم به آقا شما که جای آدم نیستید ببینید چه حالی دارد.ان شا الله همه مان را خرج خودش کند. این را هم بگویم که چهارشنبه هاروز خاص زیارتی آقا است.خدا بخواهد ودست بدهد ان شا الله سحر ۸/۸/۸۸ در محضر امام هشتم خواهیم بود همه مان.

۵.پست طولانی ای شد .ببخشید .خوب به هر حال هر چی نباشد از حق وتوی مشهدی بودنمان استفاده کردیم دیگر...البته : یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت...

۶.نیازی به گفتن نیست هر کس از ما عالمی دارد با آقایش مگر نه؟ ولی خوب تهش این است که همه ما دوستش داریم.رفقا عیدتان خیلی مبارک.خواهشن من یکی را دعا کنید لط فن.

۷.نمیدانم سرش چه بود کتاب "طوفان دیگری در راه است " را بگیرم وبخوانم و همین امشب به آخرش برسم.خوانده اید که میفهمید منظروم را .نخوانده اید که بروید بخوانید تا بفهمید منظورم را...شعر آخر کتاب را میگویم.آخ که چقدر به دردمان میخورد.مخصوصا توی همچه شرایطی.

۸. خوشبخت زائری که به صدق وصفای دل      *       گر بوسه بر ضریح شما داد ...هم گرفت.

www.picestoon.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت   توسط حکیم   |