تبليغاتX
یک لیوان انار - پشت هیچستانم

یک لیوان انار

غم را چه طور می نویسند ؟ غم را چه طور بنویسم ؟ غم با درد فرق دارد . شاید برای همین است که غم را

می خورند . غم را اگر هم به گفتن در آید شاید باید به غم خوار گفت . من که از نوشتنش عاجزم . اما اینکه

بنویسم غم از چیست , خوب این یک بحث دیگری ست .

اما چرا ! خوب می توانم بگویم این غم از چیست.

از تبخیر ِ تدریجی موهبت ها ست ...

از نشست و برخاست با مادّه است .

از حوض بی آب ماهی های دل م است .

از شکستن زانوی عروج م است

از نمک زار شور کسالت ها یم ...


تو میبخشی . تو همه را میبخشی . تو اصلن همه چیز را تبدیل به حسنه می کنی وقتی ببخشی . ولی من

یک چیزی حسابی روی شانه هام و کمرم سنگینی می کند . خاطره ی گناه . خاطره ی چشم پوشیدن از تو

خاطره ی پشت کردن به تو . ویاد شکستن عهد ومیثاق با تو ...

اینها همه پشتم را , قلبم را , پاهایم را شکسته است .

حالا

توی دور دست ِخودم , تنها نشسته ام و شبیه هیچ شده ام . چهره ام از همیشه سرد تر است از خاک هم.

و گم کرده ام اوج خودم را.

به قول دوستی: ببینیم آخرش عقربه مان روی کدام قبله از نوسان می ایستد ... کفر یا ایمان ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حكيم  |